|
جمعه 28 مهر 1391برچسب:, :: 14:52 :: نويسنده : مــهــنــاز و رضــــا
آغوشي ميخواهم براي گريستن...
هواي حوصله ابري است!
چقدر دلم هوايت را مي کند حالا که دگر هوايم را نداري
اگر باغ نگاهم پر ز خار است،
گلم تاراج دست روزگار است به چشمانت قسم، با بودن تو،
زمستاني ترين روزم بهار است . . .
میریزد پای کسی که ...
قرار نیست بفهمد دوستش دارد ...
![]()
جمعه 21 مهر 1391برچسب:, :: 1:51 :: نويسنده : مــهــنــاز و رضــــا
دلم يك دنيا تنهاي ميخواهد
با يه عالمه تو
و تمام گوشه كنارهاي اغوشت
خسته ام... از تـــــو نوشتن...!
کمی از خود می نویسم
این "منم" که، دوستت دارم...!
آمدی بشنوی بمانی
![]()
دو شنبه 17 مهر 1391برچسب:, :: 18:36 :: نويسنده : مــهــنــاز و رضــــا
چندگاهی است که با تو اشنا شدم از ان لحظه بود که
عشقگمشده خود را یافتم و ان دم بود که باران عشق
برایم معنای دیگریپيدا كرد شايد تو همان عشق کودکی
باشی که در سبزینه خاطراتم نهفته بودي شايدهم ان
سیب سرخ اکنون رنگین کمان هفت برايم هفتاد رنگ دارد
شايد هم به همین سادگی از پس تاریکیها بيرون امدن و اين
ارامشي بود درمیان غوغا شاید تو یکی از خاطرات شیرین
نه ان ستاره یلدا باشی یا ان ارزوهای گمشده تو ان عشق
ابدی هستی که در خانه امید دلم جا باز کردی
![]()
یک شنبه 9 مهر 1391برچسب:, :: 1:34 :: نويسنده : مــهــنــاز و رضــــا
نفسهای تو
|